تلخ نوشت

تلخ نوشت هایی در قالب نثر و نظم

 
 
نویسنده : MyS - ساعت ٤:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/۱
 

در دانایی درون خراب افتاده ای مست،

غافل از بداحوالیه مردم انسان پرست

-------------------------

راهروی عمق وجودی تنگ و تنگتر میشود

تا آخرین واژه که مرگم(ماتم) میشود


 
 
 
نویسنده : MyS - ساعت ٤:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢۱
 

در اجباری بی پایان،در خفتان خویش نگران

با واهمه ای در دستان

با چشم کور مستان،در لحظه ای گران

هرگز خاموش نمان


 
 
 
نویسنده : MyS - ساعت ٥:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱۳
 

خیره گیِ چشمهای گیتی

خیره به چشمهای گیتی،

حرفهای این دوبیتی

رازهای من و گیتی



 
 
 
نویسنده : MyS - ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱٢
 

زیبایی تو در گور است

آنجا که فکر هم دور است


 
 
 
نویسنده : MyS - ساعت ۳:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱٠
 

the_end_MyS


 
 
 
نویسنده : MyS - ساعت ٢:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱٠
 

!MySMyS


 
 
 
نویسنده : MyS - ساعت ٥:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۸
 

در دنیای وجود،آمیزه ای از خواسته های بی انکار هست که آدمی را در اوج ژرفای خود بهم میریزد:

زیستن یا زنده

بودن یا مانده

رفتن یا مرده

فشار این لحظات خاموشی دل را فریاد میزند:

در تلخیهای بی حس،زمان هم مدفون میماند

حرفها همچون مرگها بی روح میخوابند

اخمهاابرو میخواهند

دردهاهوو میزایند

امیال چه خوب میداند

  فرداهم دور میماند.


 
 
 
نویسنده : MyS - ساعت ٥:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۸
 

بیاد دنیای مزدوری

شکست عشقهای دروغین

هوس و میل های عبوری

لهدِ ارواح حضورین

فدای اعدام وجودی

امضای حرفهای کنونی

محتاج زخمهای جنونی

طلوع فنای درونی

حیف من های افولی

بیاد روزهای ضروری

گذشت دنیای مزدوری


 
 
 
نویسنده : MyS - ساعت ٥:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۸
 

میخواهم چشمهایم را بشویم،

تو به من نگاه میکنی با لبخندی گریه وار

در حلقه حلقه ی ذهن تو را می ستایم،

که چگونه مرا کردی پست کردار

هرگز نشویم از ذهن افکار

تو مرا خواندی در صفحه روزگار

این منه ساده ی بی اختیار

در راه ناکجا تاکجا رفتم بی هوا

غافل از آغازی بی انتها

با افکار نشُسته

باز هم نمیدانم کجایم کجاست!


 
 
 
نویسنده : MyS - ساعت ٥:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۸
 

تو در عالم چه ها میبینی و من نه

تو با مشعل کجا میمانی و من نه

و دنیا را سوا میخوانی و من نه

تو در راه بیصدا می آیی و من نه

تو با فردا چه ها میخواهی و من نه

تو آخر با گناه میخوابی و من نه

تو آخر را چه ها می نامی و من 

   تنها بی انتهایی.


 
 
 
نویسنده : MyS - ساعت ٥:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۸
 

با سخن آغشته سازم خونی بر قلم

قاتل دنیا که باشد در سخن؟

غصه ها قصه ها دارد در سرم

شعله ی اشکم چه حاصل در کفن!

این منه رویا صفت،

فارغ از خودخواه بعد

رفته ی بیدار قبل،

گریه ی سیران غم

بر منه پیران سخن


 
 
 
نویسنده : MyS - ساعت ٥:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۸
 

دنیای ابرهای چرکین

اخمهای دلگیر

مرگهای زود دیر

تلخهای سِنی

فرق های عینی

شرط های ضمنی

طردهای میلی

رازهای ذهنی

فقه های عجیب

روزهای فریب

خشم های مهیب

آواز غریو

مردابِ کثیف

دنیای مسیر...


 
 
 
نویسنده : MyS - ساعت ٥:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۸
 

در دلهای خاص،دلخوشیها کجاست؟

زندگیها جداست،

زَهر دنیا سواست

اجتماع در اجتماع ست

اختفاء در اختفاء ست

اعتماد به انزواست

برده ی وقت بیصداست

خفته ی بیدار بی انتهاست


 
 
 
نویسنده : MyS - ساعت ٥:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۸
 

مرا اندر جهان بین دو چشمانت بیهوده وپژمرده می یابی

که رخسارِ تلخ رنگِ وجودی،

نشست زیبای غروبی

طلسم رویای وقوعی

فنای روزهای ضروری

گذشت دنیا نزولی

خنده را لب نمی جوید

که تاوان این بد رنگی،بقای لبخندیست که بر لب بوده.


 
 
 
نویسنده : MyS - ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۸
 

اشک سراب در مقابل چشمان بیمار می گمارد امید را ،

در صحنه ی بی اختیارآنچنان حسی می فشارد دل را

گویی حقیقت اینجاست!

                   غافل آنکه فقط،

               چشمها زیباست و دیدها خطا.


 
 
 
نویسنده : MyS - ساعت ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۸
 

دربدری روح،پریشانی افکار بسته،

اعمال ناخواسته مرتد،

اجباری ندانسته،رویایی بر باد رفته،

راز احساسی نهفته،آرزوهای اجمالی،

درد اشکهای پنهانی،حس احوال جدایی،

مرگ و میرهای پی درپی،زندگیهای فانی،

با وجود این همه زیبایی،

کاش نباشد انسانی جاودانی

(نوشته ای غمناک عاری از واژه ی غم).


 
 
 
نویسنده : MyS - ساعت ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۸
 

بیشتر از همه شبیه کرم خاکی میمانیم که نه دست دارد و نه پا و در دنیای اجبار پیچ و تاب میخورد بی هوا،بی اراده سهمش از دنیا جز خاک نبوده و نیست.

             براستی آدمی هم این چنین نیست؟


 
 
 
نویسنده : MyS - ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۸
 

کودکی افکار1

در کودکی آرزوهایی هست که در اعماقِ وجود آن غرق میشویم

در بزرگی آرزوها را در اعماق وجودمان غرق میکنیم.


 
 
 
نویسنده : MyS - ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۸
 

اشتباهاتِ فاحش در اعماق وجودم سوزن می زند،

بارها به خود میگویم:کاش کاش کاش ...

کلمات تکراری با اندوهی فراوان غمِ سینه ام را بر زبان می کشاند،

شاید مرهمی باشد

                              دریغ از اینکه همان سوزن است.


 
 
 
نویسنده : MyS - ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۸
 

بی ثباتیست اینجا:

رخنه در جان دارد آن تبر

رفته اذهانش در کمر

فکر،بیماری خسته و دربدر

ترسش از آحاد و نفر

باز کیف امیالش در بغل

روح و ارواح هم در گذر

مرگِ رسوایِ بی ثمر


 
 
 
نویسنده : MyS - ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٧
 

زندگی از یاد رفته در اذهانِ من

پوچیه  ندانسته حاکم افکارِ من

حس تلخ آزادی صاحب افسارِ من

جهل و اجبار و نادانی راکب اوهامِ من

طالع بد ناخواسته در کنارِ من

ناجی درد حاصل وَهم افکارِ من

حال مرتد صاحب احوالِ من

زخم مانده بر دل و جانِ من

روح مرده تشنه ی سیرابِ من

            اتمامِ من


 
 
 
نویسنده : MyS - ساعت ۳:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٧
 

اضطراب و تشویش در پسِ پرده ی ذهن

انهدام فکر در تاریکی ته سپید

اشتیاق و میل به بیگاری دل

اعتماد سلب زافترای عقل

انزجار تلخ ز بیماری خلق

انقلاب در سرای فانی

اشتباه در ادیان آسمانی

اغتشاش ز نادانی

اتمامِ ساخته های جاودانی

احضار عالم آنی

اختتام بر عمر دقایق

انگار دیده یا ندیده لایق

آخر پایان راز پنهانِ حقایق


 
 
 
نویسنده : MyS - ساعت ۳:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٧
 

آرزوی مرگ را بر آن درختی دیدم

که تمامِ شاخه هایش شکسته و خشکیده بودو هیچ نگفت

تا شاید لحظه ای زودتر بمیرد.


 
 
 
نویسنده : MyS - ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٧
 

مگه تو نگفتی من کبیرم

اما من اینجا خیلی خیلی حقیرم

فکر و روحم خسته

همه با هم درگیرن

دهن بسته،من اسیرم

من خودمو میخوام

ذهنمو آزردن

وإلا،من نه اینم

هویّتمو می خوام

چرا من این چنینم

بشناسانم،که ناشناس نمیرم

مردن منی که بی هویّتم

همان بهتر که نباشد خلقتم


 
 
 
نویسنده : MyS - ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٧
 

بیمار بیدار

آدمک لجن زارم

لباسم لجن درآن بیمارم

من آدمکِ بیدارم

در تهِ ته زیر فشارم

من برای تو بیدارم

توئی که خواستی باشم در لجن زارم

مجبورم،می مانم هرچند بیزارم

به امید آن روز

                            دریابی ام در لجن زارم

یا که اصلاً

                            غرق شوم در لجن زارم

باشم با جنون

                           هیچکس نباشد حتی کنارم

فریاد خواهم زد

                    من هنوز بیدارم


 
 
 
نویسنده : MyS - ساعت ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٧
 

هستی وجود

من همانم که تو نیستی

تو همانی که من نیستم

تو ندانی من کیستم

خود ندانم چیستم

من ندانم تو کیستی

خود ندانی که چیستی

مائیم اسرار هستی

هرگز ندانیم که هستیم

...

تو خواستی ما هستیم

ما از تو هستیم

گوی ما که هستیم

چرا،چگونه هستیم؟

تو هستی ما هستیم

من نمی توانم باشم از این هستی

ناشناسم برای هستی

ناشناس برایم هستی

هست جایی فراتر از هستی

ما از آنجا هستیم؟


 
 
 
نویسنده : MyS - ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٦
 

ریسمان محکم بسته بر گردنت

رهایی،بی سخن است

خونِ آغشته بر کفنت

سرمه ی چشم نفر است

آن گور پر خاک،

لحظه ی حبس نفس در بدنت

لحظه ی شک در عمل است

گویی در زندانی از اوان

                                   پس،

                                          لحظه ی رهایی کجای ذهن نفر است؟


 
 
 
نویسنده : MyS - ساعت ٤:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٦
 

با ناامیدی و خشم و نفرت و شکست و باخت در زندگی

تیغ را روی رگ گذاشتم

در درونم یک نفر آهنگ شبهای ترس و تنهایی را برایم خواند:

متأسفم که هنوز زنده ای


 
 
 
نویسنده : MyS - ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٦
 

سایه ای در سیاه چال

زمان را گوئی در کنارم خوابیده است

وجودم همچون سایه ای  در انزواست،

و محبوس ماندن در سیاه چالِ بدون روزنه،

تمام منفذهایش با دقت و وسواس بسته شده

مبادا اصوات و انوار،گوش و چشم  را بیدار سازد،

حتی حرکت را برایم بیهوده ساخته

که میل و رغبتی برای رفتن ندارم،

به همان سهولت که در محل های مرده و خاموش،محصور و محبوسم

در حاشیه این عالم هنوزم زنده ام

تا آخرین نفس بیاید بمیرم


 
 
 
نویسنده : MyS - ساعت ۳:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٦
 

 

صدای قطره اشکی خونین را می شنوم

                  که عاشقانه می چکد،

                                                          شاید بدنبال آزادیست...