میخواهم چشمهایم را بشویم،

تو به من نگاه میکنی با لبخندی گریه وار

در حلقه حلقه ی ذهن تو را می ستایم،

که چگونه مرا کردی پست کردار

هرگز نشویم از ذهن افکار

تو مرا خواندی در صفحه روزگار

این منه ساده ی بی اختیار

در راه ناکجا تاکجا رفتم بی هوا

غافل از آغازی بی انتها

با افکار نشُسته

باز هم نمیدانم کجایم کجاست!

/ 1 نظر / 7 بازدید
mahan

وای این عالی بود